X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

تقدیر آدمی را به هر سوی می برد و افسانه اختیار آدمی را به بازی می گیرد. خدایان  بر ما می خندند و لاف های ما را یاوه هایی بی سر و ته می پندارند که از دهان موجوداتی ضعیف جاری می شوند.

هرمس پیغام خدایان بر دوش ، المپ را به سوی دستان من می پیماید شاید این بار پیام افرودیت برای ماندن و زیستن باشد نه پیغام هراس آور هادس .

هر چه باشد من ایستاده ام در بلندای کوهی استوار ، در هجوم بادهای پاییزی ، بی هیچ هراسی از افتادن در عمق دره که اگر بیافتم هم می دانم ایستاده افتادم نه خزنده و گره خورده در آغوش خواب.

زیستن را باید زیست.


نوشته شده در شنبه 28 شهریور 1394ساعت 01:10 توسط farzaneh| نظرات (1)


آخرین مطالب
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
» آسمان های از دست رفته
» جمعه های درد
» کلیسا بازی
Design By : Pars Skin