X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

اگر احمد شاملو از بی عشقی می نالید  ما هم چهار سال شعارمان چیزی بود معادل این - عنوان این نوشته -   در دیاری که فصل هایش همه رنگ سبزند و سرما واژه ای که با کولرهای گازی تلق تلق کنان وارد مرزهایش شده است.

و  این روزها نمی دانم چرا این قدر با شاملو از همیشه خوش ترم.  خصوصا این واژه یاردان قلیش بدجوری به دلم چسبیده و آن صفت کبیر برای همه جلادان و آدم کشان تاریخ سرزمینم  از داریوش گرفته تا این حضرت والا شاه عباس کبیر . و چقدر این آدم هوشمند بود و خوب می توانست صفت های مشترک بین آدم ها را پیدا کند و کلمات بلااستفاده را برایشان با استفاده کند.

 چقدر بی تکرارند شاملو ها و دولت آبادی ها و فروغ هاو...... در فرهنگ رو به فراموشی ما و چقدر من دیوانه وار منتظر زاده شدن فرزندان خلف انسان هایی شجاع ، دانا و بی نظیر چون شاملو هستم که هنرشان را رسالتی می دیدند برای نجات جهان نه ابزاری حتی برای کسب نام.

روزی ما کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمی بندند

 قفل افسانه ایست 

و قلب برای زندگی بس است

 روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

نوشته شده در دوشنبه 16 آذر 1394ساعت 23:54 توسط farzaneh| نظرات (4)


آخرین مطالب
» بهار قطبی
» آیا پشیمانم ؟
» خاطرات سفید
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
Design By : Pars Skin