X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

حال و هوای این روزهای ایران و این انتخابات و این انتخاب کردن و این هی کم کردن خواسته ها و مدارا کردن و ناچار شدن برای گزینش بین بد و بدترین مرا یاد داستان عزیز نسین می اندازد که روزی روزگاری چوپانی طماع بود که به گوسفندهایش همواره ظلم می کرد و آن ها را یا می دوشید یا به باد کتک می بست و گوسفند ها دو نوع بودند یا می مردند و یا تن می دادند به زندگی دشوارشان تا این که بره کوچک گله ناخواسته برای گریز از دست  چوپان هی گریخت و شد دونده ای ماهر و کم کم تغییر ماهیت داد و تبدیل به گرگی شد درنده و شرور  و درید آن چوپان زورگو را و  به پایان رساند داستانی که عاقبت تحمل کردن و دم برنیاوردن بود ................................


نوشته شده در شنبه 1 اسفند 1394ساعت 22:01 توسط farzaneh| نظرات (10)


آخرین مطالب
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
» آسمان های از دست رفته
» جمعه های درد
» کلیسا بازی
Design By : Pars Skin