انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

روز جمعه ای با دوستان افتادیم توی بزرگراه خلیج فارس که سری زده باشیم به نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب که خداییش اسمش خیلی برازنده اش است با آن آفتاب سوزنده .

توی مسیر که کولرها روشن بود و هنوز انرژی  داشتیم ، دوستان شروع کردن به نق و نق کردن که سرانه مطالعه پایین است و این نمایشگاه ها معلوم نیست چرا این قدر شلوغ می شود و این که غرفه های خوراکی اوضاع فروششان بیش از کتاب فروشی ها خواهد بود.

بخش عمده ای از گفته دوستان درست و بدون نقد بود و شکی نیست که هیجان موسومی روشنفکری درست وسط اردیبهشت  ما را می گیرد اما من همین موج های موسمی را هم غنیمت می دانم در پیوند دادن افراد با میل اندک به  مطالعه  و بعضی وقت ها برگرداندن اهل مطالعه قهر کرده به گوی خواندن.

خصوصا برای بچه ها این فرصت خوبی است که در فضایی از نزدیک با این همه کتاب روبرو شوند و حتی از وسایل تفریحی لذت ببرند و خاطره خوشی از کتاب در ذهنشان شکل بگیرد.

امروز پسرم هم  همراه ما بود و چون کم کم دارد وارد نوجوانی می شود مدیریت مالی بن دانش آموزی اش را سپردم به خودش و قول هیچ نوع همکاری هم برای خریدن کتاب مازاد بر بن را ندادم . نتیجه از نظر من رضایت بخش بود پسرک یک پکیج رمان ، دو داستان طنز و یک کتاب تیزهوشان گاج خرید و برعکس قبل که می رفتیم کتاب فروشی از مداد و اسباب بازی و غیره با متانت گذشت.

 ماحصل خرید من هم شد 18 کتاب رمان فارسی و دو کتاب در حوزه آموزش فلسفه  به کودکان. یعنی عطای کتاب های دانشگاهی را رسما به لقایشان بخشیدم و تابستان که بیاید فقط رمان خوانی خواهم کرد خصوصا این که سعی کردم مجموعه کارهای چند نویسنده خوب را بخرم . این طوری ذائقه سخت پسندم برای مدتی سرشار از لذت خواندن خواهد شد.

نوشته شده در جمعه 17 اردیبهشت 1395ساعت 21:21 توسط farzaneh| نظرات (12)


آخرین مطالب
» خسته نیستم ، می ترسم
» کوروش ما ،کوروش اونا
» بهار قطبی
» آیا پشیمانم ؟
» خاطرات سفید
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
Design By : Pars Skin