X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

دوستی دارم که سی و هشت ساله است و با مدرک دکترا سال هاست هیات علمی دانشگاه آزاد است . خانواده بسیار متشخصی در شهر خود دارد و وضعیت اقتصادی خانواده نیز متوسط به بالاست اما به دلایل مختلف ازدواج نکرده. تعریف می کرد که یک خانومی زنگ زده و مرا برای برادرش خواستگاری کرده ، یک آقای شصت ساله که همسرش را طلاق داده و کارمند بازنشسته است. می گفت به این خواهر بسیار دلسوز گفتم به نظر شما وجه شباهت من و برادر شما در چه بوده که فکر کردید من مورد مناسبی برای ایشان هستم؟  این خواهر مشفق در کمال اعتماد به نفس فرمودند که عزیزم خب چرا به سوادت می نازی برادر من هم لیسانس داره 

گفتم دوستم ناراحت نباش مردها اعتماد به نفس غریبی دارند یک بار به مردی گفتم شاید بیایم یک چای با هم بخوریم طرف فکر کرد قرار است بروم خواستگاریش . 

این که مردها نگاهشان به زن ها اینقدر تحقیر آمیز است به شدت باعث آزار ذهنی می شود جالب این که وقتی چنین مساله ای را مطرح می کنی می گویند کدام تحقیر ؟ کجای این تحقیر است؟ شما باید مثل زن های عربستان می بودید و حق نداشتید بدون همراهی یک مرد از خانه خارج شوید تا قدر موقعیتی که دارید متوجه شوید.

انگار که تحقیر را می توان با تغییر قوانین پاک کرد و از بین برد ، وقتی مردی این جسارت را دارد که  فکر کند چون مرد است و می تواند یک شوهر باشد بنابراین باید حتما یک زن به او جواب مثبت بدهد یا اگر زنی خواست با او حرف بزند لزوما یک انگیزه جنسی پشت داستان هست یعنی که زن را انسان نمی بیند و جنس می داند . چقدر تاسف برانگیز است و چقدر شواهد متعددی دیده ایم که شاهد بر این مدعاست.

نوشته شده در جمعه 13 اسفند 1395ساعت 11:16 توسط farzaneh| نظرات (5)


آخرین مطالب
» بهار قطبی
» آیا پشیمانم ؟
» خاطرات سفید
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
Design By : Pars Skin