انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

یک فرمول ریاضی بلد نیستم و گاه در ضرب و تقسیم دچار خطا می شوم  اما شنیدن خبر مرگ مریم میرزاخانی مرا به گریه انداخت. اشتباه نکنید اصلا به این خاطر نیست که مریم میرزاخانی نابغه اهل ایران بود  و مایه سربلندی  ایرانی ها. اصلا به چنین چرندیات ناسیونالیسیتی اعتقاد ندارم ,

چیزی در این انسان بود که فراتر از نبوغ اش مرا به خود می خواند. حسی فراتر از مرزهای شناخته شده وطن و دانش ، احساس می کنم شوکه شدن از مرگ انسانی مثل میرزاخانی  ، به مفاهیم عمیق تری باز می گردد . شاید برای عمر کوتاهش نباید تاثر خورد  که آنقدر پر بار بوده که خیلی از این رجال پیر و پاتال هرگز در این عمر طولانی اشان یک دهم آن را نداشته اند. خوشحالم که میرزاخانی  به بخشی از آرزوهایش دست یافته بود. خوشحالم که  به جایگاه واقعی اش رسیده بود گرچه نمی دانم چه حسرت هایی بر دلش مانده  خاصه این که  دلش می خواسته روزهای آخرش را در ایران باشد یا نه  ؟  یا نگران دخترکش ، همسرش ، پدر و مادرش بوده است؟  اما به هر روی او به خواب بلندش خوش آمد گفت و غمی بزرگ را بر سینه های ما نشاند.

روحش قرین شادی 



نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396ساعت 13:33 توسط farzaneh| نظرات (6)


آخرین مطالب
» خسته نیستم ، می ترسم
» کوروش ما ،کوروش اونا
» بهار قطبی
» آیا پشیمانم ؟
» خاطرات سفید
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
Design By : Pars Skin