X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

نمی دانم این همه اعتماد دوستان و آشنایان به من از کجا می آید ولی خودم فعلا همه اعتمادم را به خودم از دست داده ام و افتاده ام توی یک پروسه رنج آور بی ایمانی. و این پروسه آنقدر آزار دهنده است که خواب و خوراک را رسما از من گرفته؛ ساعت دو و سه شب می خوابم هفت صبح بیدارم و حالم با فکر کردن به خوردن غذا بد می شود. 

اما به طور کلی دو نگاه مختلف به من وجود دارد : گروهی با سرزنش  یا تحقیر مرا یک احمق می دانند و باورشان نمی شود که بتوانم اینقدر بی خرد باشم

گروهی دیگر به من می گویند تو باید به خواسته هایت برسی  و این حق توست که بخواهی دنیایت را خودت بسازی . گروه دوم تاکیدشان بر این است که من می توانم از عهده شرایط سخت برآیم و جهانم را تغییر دهم گرچه گروه اول بیشترین تاکیدشان بر بی خردی ، نداشتن عقل معاش و حتی این که قضاوت دیگران چه خواهد بود ، بنا گذاشته شده است.

به هر روی چه دیگران به من اعتماد داشته باشند و چه مرا بی خرد بدانند من فعلا در مرحله بی ایمانی به سرم می برم. شاید به یک زمان کوتاه نیاز هست تا بتوانم جایگاه خودم را ارزیابی کنم و توانایی هایم را دوباره بسنجم. تا پایان این مرحله زیست در برزخ را تجربه می کنم

نوشته شده در جمعه 30 تیر 1396ساعت 14:29 توسط farzaneh| نظرات (9)


آخرین مطالب
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
» آسمان های از دست رفته
» جمعه های درد
» کلیسا بازی
Design By : Pars Skin