X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

ساک ولو شده وسط سالن و پر می شود با حسی غریب که نمی دانم اسمش را از الان چه بنامم.  قرار بود جمعه بیاید ولی انگار همیشه صحبت از آمدن نیست و اینبار باید بروم. نمی دانم چه انتظارم را می کشد و دلم هم اصلا نمی خواهد بدانم که چه پیش خواهد آمد. دارم خودم را آماده می کنم به سخت ترین شرایطی که ممکن است برای یک انسان پیش بیاید. به سخت ترین وضعیتی که یک انسان ممکن است بتواند تحمل کند و به دشوارترین کارهایی که یک انسان توان انجام دادنش را دارد. نه این که همه سختی در پیش باشد اما می خواهم در گاه سختی و تنهایی پایدار بمانم ، اشک نریزم و به خود یادآوری کنم که به خواست و اراده خود به همه این سختی ها تن داده ام.

یادم هست یکی از خواب های تکراری ام همیشه شنا کردن در دریا بود در دریایی که حتی ساحل نیز نداشت. حالا دارم می روم میان دریا شاید هم اقیانوس شنا کنم ، گیرم که وسط  امواج عضلات پایم بگیرد و غرق شوم . مهم نیست ، مهم این است که خواسته جهان اجرا شود . گرچه می شود نام های زیادی برای این پشت و پا زدن به همه چیز گذاشت  مثل دیوانگی ، بی خردی ، جنون ، عدم آینده نگری و .......... . اما من دوست دارم اسمش را بگذارم بحران چهل سالگی . بحران کشنده ای که در آن ناگهان همه آینه ها از پیش رویت برداشته می شود و تو می مانی و تو و این واقعیت که فقط یک آینه پیش روی توست و آن تویی که برای خود نزیسته ای و حال باید برای خودت بزیی و بتوانی دنیایی بیافرینی زیبا. شاید تصادف معناداری بود امسال در سالگرد تولدم وقتی که برادرم به قصد شوخی ،  شمع صفر را خریده بود برای کیک تولد. 

هرچه که هست می روم ، می روم تا شروع دوباره ای داشته باشم دقیقا از همین نقطه صفر .

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1396ساعت 01:11 توسط farzaneh| نظرات (10)


آخرین مطالب
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
» آسمان های از دست رفته
» جمعه های درد
» کلیسا بازی
Design By : Pars Skin