X
تبلیغات
رایتل

انارستان

شروع که می شوی پایان را باور نکن

یکی از دانشجو ها که روابط دوستانه ای با من دارد به من گفت که فلان دانشجوی قدیمیم  در مورد من گفته استاد خیلی محافظه کاره.

هیچ قصد بدی نداشت بنده خدا و راست هم می گفت اما یک هو من افتادم توی یک دره عمیق و یادم آمد آن شبی که در تهران پول شیر خشک پسرم را نداشتیم و من فقط توانستم سرم را ببرم زیر پتو و گریه کنم . همسرم قند و آبی به بچه داد و او هم پتو را روی سرش کشید . هر دو می خواستیم دیگری غرور خرد شده امان را نبیند. مگر با حقوق کارمندی در تهران چقدر می شد دوام آورد ؟

چرا دروغ قول داده ام به خودم این جا دروغ ننویسم ادعا نکنم .اگر معلمم پولش برای من از همه چیز مهم تر است دیگر دلم نمی خواهد پتو را بکشم روی سرم و گریه کنم. دیگر دلم نمی خواهد پسرم گرسنه بماند و من قلک کوچکش را بشکنم تا پانصد تومان داخل آن را صرف خرید دو تا نان بکنم و میهمانم را در خیابان های تهران بچرخانم که شاید غذای نذری پیدا کنیم و آن شب را به برکت امام حسین جلوی مهمان ها آبرویمان حفظ شود بماند که میهمان می دانست که گشت وگذار شبانه فقط به قصد تبرک جستن نیست.

روزی به دانشجویانم گفتم سیستم های توتالیتر برای حفظ وضعیت موجود از طرق مختلفی استفاده می کنند کسانی را با پول اندکی می فریبند گروهی را در عدم امنیت ذهنی غوطه ور می کنند عقاید عوام را مصادره می کنند چشم های روشنفکران را می بندند و چشم های معترضان اجتماعی  را در می آورند .

آن روز نمی دانستم امروز هم هست در خیالم خود را معترض اجتماعی می دیدم که هنوز چشم هایش سرجایش بود اما حرف دانشجویم ناگهان مانند سیلی محکمی به صورتم خورد که تو یک محافظه کاری و راست هم می گفت که اگر جز این نبود مرا چه به معلمی که نه با گروه خونم سازگار است نه با سلایقم. من باید نویسنده می شدم که نشدم و نخواهم شد چرا که دیگر فرق میان آرزو و اقعیت را می شناسم( به گمانم)


نوشته شده در شنبه 8 آبان 1389ساعت 00:55 توسط farzaneh| نظرات (3)


آخرین مطالب
» ما سوخته ایم ما غرق شده ایم
» این روزها
» طاهر رفت
» پیشرو
» تنها افتخار
» پاییز
» کبوترهای اهلی
» آسمان های از دست رفته
» جمعه های درد
» کلیسا بازی
Design By : Pars Skin